|
اگر لیلی به مجنون داده میشد دگر هیچ عاشقی رسوا نمی شد
|
یک نفر در همین نزدیکی ها
چیزی
به وسعت یک زندگی برایت جا گذاشته است ...
خیالت راحت باشد
آرام چشمهایت را ببند
یکنفر برای همه نگرانی هایت بیدار است
یکنفر که از همه زیبایی های دنیا
تنها تو را باور دارد ...
کلمات
کلام نمی آید بر لبم
وقتی تو اینجایی
لب سکوت میکند
انگار چشمها تا به حال
ندیده اند
فرشته ای به این زیبایی

به قول استاد شریعتی نمی نویسم که بخوانی مینویسم که لمس کنی ببویی ... تویی که میخونی .تویی که دارم برات مینوییسم .مینویسم تامتوجه شم .تا بفههم .من تو نوشتن خیلی راحتم.میتونم هر چی دلم میخوادبگم.هر کی حوصله نداره نخونه چون سر و ته نداره حرفام.درد و دله اونم براي عشقم ....یه سری حرفای عجیب شاید بی معنی شاید با معنی ولی فقط واسه تو...وقتی مینویسی اگه نوشته طولانی بشه دیگه نمیتونی پنهان کنی.حرفا لبریز میشه.خودش میاد.دیگه نمیشه نگفت.. چند تا حرف حساب:حافظ میگه در ره عشق نشد کسی به یقین محرم راز هر کسی بر حسب فهم گمانی دارد
شکسپیر گفته واسه لذت بردن از زندگی باید کمی احمق بود.خوب راست میگه بنده خدا!
من همیشه میگم خدا آدما رو درست کرد تا لذت ببرن.از همه چی.ازنماز.از دعا.از خواب.از گریه.از انتخابات! تو میگی لذت ببرن که چی؟ من میگم
لذت ببرن که یه روزی حا لشون گرفته بشه لذت ببرن که یه روزی بلاخره یکی میاد که دلشون رو بشکنه .لذت ببرن که یه ادمی مثل تو از زندگی سیرشون کنه.....(.من تودفترم هر چی میخوام مینویسم.معمولا کمتر کسی حوصله خوندن داره.حال نداری برو به زندگیت برس.مبادا کسی تا آخر بخونه بعد بگه: خودمونیم اين دختره چقدر چرت وپرت گفت!!!)سعید شایسته تو یه ترانه میگه :من دیگه غزل نمیگم واسه تو
اشکامو هدر نمیدم واسه تو تو دقیقه های تلخ انتظار چه میدونی چی کشیدم واسه تو.... بهش فکر کنی میبینی خیلی قشنگه ها! یا یه جای دیگه میگه ستاره هنوز بیداری بازم امشب خواب نداری نکنه تو هم مثل من عاشقی چشم انتظاری هم نشین ابر و ماهی توی اون ههه سیاهی نکنه اینقده دورشی که دیگه منو نخواهی....
زیزان من این جملات می گم تا شما بخونینش و از سر نوشت من عبرت بگیرین تو رو به خدا دنبال هیچ عشقی نرین چون آخرش عین من مجبور می شین ............... من یک روز تا مرز دیوانگی دوست داشتم و عاشقش بودم همین پدرام آقایی که وبلاگ رو تقدیم به ایشون کردم واقعا دوسش داشتم و راستشو بخواین هنوز هم دوستش دارم و امیدوارم هر جای این دنیا که هست موفق و خوشحال باشه ولی من بدون ایشون حتی قادر به تحمل کردن این دنیا هم نیستم پس شما دنبال عشق نرین نمی گم عشق بده عشق خیییییییییلی خوبه ادم با عشق هیچ بدی نمی بینه تو این دنیا ولی بعضی اوقات عشق دردهایی هم داره که امیدوارم شما به اون مبتلا نشین من هم افتخار می کنم که عاشق پدرام بودم به اندازه همه دنیا دوستش داشتم و دارم چی بگم درد عشق بدترین درد دنیاست ببخشید که سرتونو درد آوردم خدانگهدارتون باشه دوستان من
پدرام عزیزم هنوز هم دوست دارم


سلام عزیزم سلامی که چه رازها در آن نهفته است عزیزم تو را همچو مرجانی ته دریا می بینم و دوست دارم در کنار تو باشم و دریچه راز خود را به روی تو بگشایم محبوبم ای کاش پرنده مهاجر و خوش اوازی بودم و در دستهای تو اشیانه می ساختم ای کاش قطره اشکی بودم که از فروغ چشمانت تولد می یافتم و بر گونه هایت بوسه می زدم ودر هر گوشه از لبت می رفتم و انگاه برای نوشتن خاطرات مرکب می شدم وسپس مایه وجودت می شدم اما به چه مشغول کنم دیده دل را که تو را می طلبد و دیده تو را می جوید عزیزم سوگند می خورم که بهار را بخاطر زیباییش و گل را برای بویدنش و تو را بخاطر احساس پاکی که داری دوست دارم

میگن چشمای عاشق یه دنیا شعرو قصست*****
اما چرا عزیزم چشاش لبریزه غصست*****
میگن گل شقایق نشونه داغه عشقه*****
من از نگاه داغت شدم باغ شقایق*****
میگن اشکای عاشق پیش خدا عزیزه*****
نمی دونم تا کی باید بریزه و بریزه و بریزه*****



خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی
خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی ...!!!
چه غریب ماندی ای دل نه غمی نه غمگساری
نــه بــه انـتـظـــار یــاری ، نــه ز یـــار انـتــظــاری
غــم اگــر بــه کــوه گـویــم، بــگـریــزد و بــریــزد
کــه دگــر بــدیـن گــرانـی نـتـوان کشیــد بــاری
سحرم کشیده خنجر که چرا شبت نکشتهست
تــو بـکــش که تا نیفـتـد دگـرم بـه شـب گـذاری
نه چنان شکسـت پشتـم که دوبـاره سـر بـرآرم
منـم آن درخـت پیـری که نـداشـت بـرگ و بـاری


